یاد چشمان تو

بازوانت را به مستی حلقه کن بر گردنم

تا ببینی نازینینم ،  اشک چشمان ترم

چشم میبندم ، جز تو در ذهنم نمی آید کسی

این دل بیمار من  ، تنها ترا خواهد بسی

تو برایم  ، اسوه ای از عشق بودی نازنین

بال و پر دادی به جسم و جان من ، در این زمین

وه چه میسوزد ، تمام جان ، از این عشق زیاد

خواب ناید به چشمم بی قرارم بی قرارم پر ز داد

در تب و تابم ،  به یاد آن سیه چشمان تو

در عطش، در التماسم ، جرعه ای بوسیدن لبان تو

روزها ، چون بی قرارم،  مثل مرغی در قفس

شب،  بجز آغوش تو ، این تن نخواهد هیچ کس

گُر گرفته،  جان و تن ، در آتش دوری ز تو

سوخته ، بال و پرم ، در غیبت دستان تو

گر ببیند چشم من ، هر شب هزاران حور بهشت

تا نسازد دل من،  با او شود،  هم سرنوشت

عشقبازی ، با تو بخواهم ، نه با کس دیگر دگر

جز تو دیگر، هیچ ،  شیدا نباشد لایق عشقم دگر

شیدا .م - ٢٨ مرداد ١٣٨٨- تقدیم به دوستی همیشه عاشق

 

 

پ.ن ١:  به یادت فال حافظ گرفتم ، چه زیبا به یاد تو آمد :

ای که با زلف و رخ یار گدازی شب و روز

فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری

پ.ن ٢: به یادت گریستم ... اما چه خوب شد که تو اشک هایم ندیدی ..

 

/ 68 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد محبوبی

سلام خوبی مرسی از وب قشنگت مخصوصا از اين مطلبت اگه دوست داری تبادل لينک داشته باشيم حتما به من خبر بده http://pictureveblog.persianblog.ir http://music30ti.persianblog.ir حتما يه سر هم به وبايه من بزن واقعا مطالبت خیلی خوب بود اینم وب عاشقانمه http://kiss2love.blogfa.com

محمد محبوبی

سلام خوبی مرسی از وب قشنگت مخصوصا از اين مطلبت اگه دوست داری تبادل لينک داشته باشيم حتما به من خبر بده http://pictureveblog.persianblog.ir http://music30ti.persianblog.ir حتما يه سر هم به وبايه من بزن واقعا مطالبت خیلی خوب بود اینم وب عاشقانمه http://kiss2love.blogfa.com

محمد محبوبی

سلام خوبی مرسی از وب قشنگت مخصوصا از اين مطلبت اگه دوست داری تبادل لينک داشته باشيم حتما به من خبر بده http://pictureveblog.persianblog.ir http://music30ti.persianblog.ir حتما يه سر هم به وبايه من بزن واقعا مطالبت خیلی خوب بود اینم وب عاشقانمه http://kiss2love.blogfa.com

سمیرا

سلام امیدوارم که حالت خوبباشه و یه خرده از دلتنگیهات کم شده باشه[گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مهدی عاشق

سادگی مرا ببخش که خويش را تو خوانده ام برای برگشتن تو به انتظار مانده ام سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام به من نخند و گريه کن چرا که جز نياز تو هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام اگر به کوتاهی خواب ، خواب مرا سايه شدی به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام گلوی فرياد مرا سکوت دعوت تو بود ولی من اين سکوت را به قصه ها رسانده ام دوباره از صداقتم دامی برای من نساز از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام گناه از تو بود و من نيازمند بخششم چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام گناهکار هر که بود کيفر آن مال من است به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

مهدی عاشق

باور کن حتی واژه بودن هم عذاب آور شده من نبودن را ترجيح می دهم ... خدایا من هنوز هم فلسفه جبر و اختيار تو را درک نکرده ام !!! زمین خلوت را می نگرم و آسمان ساکت را و خود را... و در این نگریستنهای همه دردناک و همه تلخ .... همواره از خود پرسیده ام و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر، که تو اینجا چه می کنی؟! احساس می کنم که نشته ام و زمان را می نگرم و آدمها را می نگرم که می گذرند... همین و همین ! کوله‏بارم را بسته‏ام برای یک سفر طولانی به مقصدی نامعلوم همراه قاب عکسم و خیال تو - خدا نگهدار

مهدی عاشق

نمیدانی دلم بسیار تنگست میان ما و تو دیوار سنگست به امیدی که بر گردی دوباره نگاهم بر در و گوشم به زنگست

مهدی عاشق

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را می جویمت چنانکه لب تشنه آب را محو تو ان چنانکه ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آنچنانکه درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره تاب را بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را حتی اگر نباشی ، می آفرینمت چونانکه التهاب بیابان سراب را ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

مهدی عاشق

غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم

مهدی عاشق

غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم