پاییز

و آمده پادشاه فصل ها پاییز

و من دلگیرم ... نه از تو... که از پاییز...

از پاییز که نگذاره با وجود تمام زیبائیش ...

دست های مهربان تو به شاخه ی خشکیده ی وجودم پیوند بخورد...

که نگذاره سنگی بیندازی درون مرداب تنهائیم ...

و من اقتدا کنم به دوچشمانت...

و قربانی کنم نگاهم را به پای قدم های تو ...

کاش ترا عیدی میگرفتم از پاییز ...

لای یک نیلوفر آبی ...

پ.ن 1: چقدر دلتنگ و بی قرارم امشب ... پاییز را در آغوش میکشم

که فصل شروع با تو بودنست ...

پ.ن 2: روزی بطلب تا، یک شب به تمنا، نزد تو بیاییم، یا ضامن آهو!

در صحن و سرایت، ایوان طلایت  ،  بالی بگشاییم، یا ضامن آهو!

چشم از تو نگیریم، جز تو نپذیریم  ،  اصرار گداییم، یا ضامن آهو!

/ 49 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هیچکس

سلام رفیق خوبم تو که هنوز آپ نکردی من به روزم ها !!

پریسا دختر پاییزی

فقط يک آرزو دارم! فقط يک آرزو دارم! که باراني ببينم من، و در زيرش، به همراهت، به سانِ مرغکانِ شادِ دريايي، چنان بالي گشايم، من، که دريا را به يک دم بستنِ چشمي، بپيمايم. فقط يک آرزو دارم! که چشمانت به چشمانم، شود خيره، و من در برقِ چشمانت، بخوانم، نامه های نانوشته، نامه هاي عشق و شيدايي. فقط يک آرزو دارم! که آغوشت فرا خواند مرا، من در تو پيچم، همچو پيچکهای روحانی، که از من، جز تويي، پيدا نباشد به تو مي انديشم.وقت بوئيدن ياس.گاه در عالم افسردگيم عطريك شاخه گل.يا كه پرواز پرستو در باد وزش ناز نسيم.يا كه خوش رقصي ماهي در اب .لحظه اي مي سازد كه در ان ميميرد.نفس تيره نوميدي ها به كدامين ماني؟ تو به ان شاخه گل؟تو به ان ناز نسيم؟تو به پرواز پرستو در باد؟ يا به خوش رقصي ماهي در اب؟ به تو مي انديشم! مي تواني ايا تو!.خالق ان لحظه روشن باشي؟

پریسا دختر پاییزی

فقط يک آرزو دارم! فقط يک آرزو دارم! که باراني ببينم من، و در زيرش، به همراهت، به سانِ مرغکانِ شادِ دريايي، چنان بالي گشايم، من، که دريا را به يک دم بستنِ چشمي، بپيمايم. فقط يک آرزو دارم! که چشمانت به چشمانم، شود خيره، و من در برقِ چشمانت، بخوانم، نامه های نانوشته، نامه هاي عشق و شيدايي. فقط يک آرزو دارم! که آغوشت فرا خواند مرا، من در تو پيچم، همچو پيچکهای روحانی، که از من، جز تويي، پيدا نباشد به تو مي انديشم.وقت بوئيدن ياس.گاه در عالم افسردگيم عطريك شاخه گل.يا كه پرواز پرستو در باد وزش ناز نسيم.يا كه خوش رقصي ماهي در اب .لحظه اي مي سازد كه در ان ميميرد.نفس تيره نوميدي ها به كدامين ماني؟ تو به ان شاخه گل؟تو به ان ناز نسيم؟تو به پرواز پرستو در باد؟ يا به خوش رقصي ماهي در اب؟ به تو مي انديشم! مي تواني ايا تو!.خالق ان لحظه روشن باشي؟

پریسا دختر پاییزی

سلام شیدای عزیزم پاییزت مبارک ببخش که اینقدر دیر شد ولی اصلا وقت نداشتم از اون گذشته حالو حوصله ای هم نبود راستی حال و هوای دل ابری است به دلت بگو دعا کند این دل گرفته را...

crimsonyello

سلام اخی منم یهو دل خواست برم حرم امام رضا کاش میشد دیروز با مامان میرفتم. منو نطلبید مامانم دیروز رفت مشهد آهنگت خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگه چه سوزی داره من آپیدم بیا منتظرم

امید

سلام پادشاه فصل ها پاییز اسمانش را گرفته تنگ در اغوش ابر با ان پوستین سرد نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش ساز او باران سرودش باد خانه اش شولای عریانی ست ....................... پادشاه فصل ها پاییز یا حق امید

سمیرا

سلام ببخش این مدت حال خوشی نداشتم نتونستم بهت سر بزنم امیدوارم منو ببخشی[گل] پست خیلی زیبایی بود[گل][گل][گل]

تنها

وبلاگتون زیباست. عکسهای قشنگ و مطالب زیبا تر.[گل]

مهدی عاشق

لحظه هایم منجمد شده اند در زمستان تنهایی؛ اشک قندیل بسته بر مژگانم؛ کوهی از یخ انگار در سینه ام می تپد؛ چه زمستان بی بهاری حاکم است بر زندگی من!