قصه ی خلقت

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی
.

خداوندا
! اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی


لباس فقر پوشی
، غرورت را برای ‌تکه نانی


‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته


تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی


زمین و آسمان را کفر می‌گویی
، نمی‌گویی؟
!

خداوندا
!

اگر در روز گرماخیز تابستان

تنت برسایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری


و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌


و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد


زمین و آسمان را کفر می‌گویی
، نمی‌گویی؟
!

خداوندا
!

اگر روزی‌ بشر گردی‌


ز حال بندگانت با خبر گردی‌


پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
.

خداوندا تو مسئولی
.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن


در این دنیا چه دشوار است،


چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است

 و از احساس سرشار است

دکتر علی شریعتی

 

/ 8 نظر / 15 بازدید
پانی

سلام وبلاگ قشنگی داری به وبلاگ من هم سربزن نظر یادت نرود

احسان فتحعلی نژاد

درودو سپاس از اینکه به وبلاگ من سر زدید . و شعر زیبایی را به یادگار گذاشتید . به وبلاگ شما سر زدم . شعر های شما را خواندم .که اگر از شما بود .چه خوش ذوق و زیبا نویس . واگر نقل قول .انتخابهایتان به جا و دلنشین . باز به وبلاگ شما سر خواهم زد . پیروز و موفق باشید

امیر , کامران نجف زاده

سلام هدف از خلقت اینه که ...(چشمها را باید شست جور دیگر باید دید) اگر ثروتمند بودی به فقیر کمک کن و اگر فقیر بودی و بر سرت کوبیدند خود را میخ کن که هر چه بر سرت بکوبند استوار تر شی

امیر , کامران نجف زاده

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

علی حجازی

سلام آدمی از کسی گله دارد که از او انتظار دارد انتظار دارد تا خدا داد مظلومان و محرومان و مردمان استضعاف را خودپرستان گردن کش بگیرد انتظار دارد با لطفش با مهربانی اش با کرامتش دردهاشان را التیام بخشیده وجان پناه و مقصد و مقصود تمامی امید هاشان باشد و هست اگر نه بود این زیبا نوشته ها و این راز و نیاز های عارفانه و عاشقانه به ذهن ما خطور نمیکرد و بر زبان ما جاری نمی شد اما بدان مردمان بی خیالی و خواب و خوراک مردمان ثروت های بی حد و حصر زندگی را نمی فهمید عشق را نمی شناسند و ایمان را .... نیز مگر با ...

پریسان

salam mer30 ke be man sar zadi.weblog ghashangi dashti.moafagh bashi[گل][گل]

شیدا

اگرتنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست اگر تمام عالم گرگهایی هار شوندو کینه بر سرم بارند باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن های من است (دکتر علی شریعتی)