تقدیر

از این تنهائیم تقدیر

چه میدانی

ز بغض کال احساسم

درون سینه پر درد چه میدانی؟ چه میدانی؟

مرا هر شب بیازاری

به دار زندگی بندی

چه شوقی در دلت داری ؟

ز پا افتادنم تقدیر

ببینی تو

چه سودی در دلت حاصل

تو ای تقدیر

که بازیچه مرا خواهی ؟

که پست و کوچک و تنها

درون ویرانه ات خواهی ؟!

خیلی روزهاست که نمی آیم ، نمیخوانم ، نمینویسم ، نمیتوانم ... دیر آمده ام ... خسته ی خسته ی ... شاید بریده ام ... دیگر از آن نشاط و اشتیاق نداشته ام هم خبری نیست که نیست ...نه روزها و نه شب ها دیگر آرامم نمیکنند ... ممنونم از شما دوستای خوبم که در نبود من به اینجا سر زدید ... و از دوستای مهربونم که رنجیده خاطر شدن عذر خواهی میکنم ...

/ 155 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یکی!

سلام! ممنون که پستامو خوندی و نظر دادی حق با تو حرفاتو کاملا قبول دارم..منم اصلا همچین چیزیو نمی خوام وسه همینم هر از گاهی می خوام یه چیزایی بنویسم تا کم کم تموم بشه..

یکی!

راستی با اجازه ات لینکت کردم..

سوگل

سلام...من دوباره اومدم...اخه من چند دفعه در روز باید بیام اینجا تا این اهنگ رو گوش بدم؟چون وقتی تموم میشه دیگه تکرار نمیشه![ناراحت] به خدا گناه دارم...بگید این اهنگ رو کی خونده؟[ناراحت] ممنون [گل]

حسین

سلام آپ جالبی بود فعلا[گل]

سپهر نصیری

سلام شیدا کم پیدایی ؟ سری بمن بزن و خوشحالم کن .[گل]

بهمن رادمنش

[گل]سلامی چو بوی خوش آشنایی [گل]بدان مردم دیده روشنایی [گل]درودی چو نور دل پارسایان [گل] بدان شمع خلوتگه پارسایی

بهمن رادمنش

[گل]دل ميرود ز دستم صاحبدلان خدا را [گل]دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا [گل]كشتي شكستگانيم اي باد شرطه برخيز [گل]باشد كه باز بينیم ديدار آشنا را

شیدا

سلام...خیلی قشنگه...به منم سر بزنید خوش حال میشم..[نیشخند][ماچ]