دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
امام رضا

تو دل یک مزرعه یه کلاغ روسیا

هوائی شده بره پابوس امام رضا

اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست

آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست

من که تو سیاهیا از همه رو سیاهترم

میون اون کبوترا با چه روئی بپرم

...

تو همین فکرا بودش کلاغ عاشقمون

یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون

که یهو صدائی گفت تو نترس و راهی شو

به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو

من که توی سیاهیا از همه رو سیاهترم

میون اون کبوترا با چه روئی بپرم

با دلی شکسته می گویم ... یا امام رضا یا امام رضا ...گریهگریه

+نوشته شده در پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧ساعت۱٢:٤٢ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()