دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
مثل آسمون پاییز

تو دلم یه دنیا حرفه     که میخوام بگم براتون

تو بگو به من کجائی      تا ببوسم خاک پا تو

آقاجون دلم گرفته         مثل آسمون پاییز

میدونم مرغ دل من      دوباره کرده هواتو

با خودم یه نذری کردم       که اگه ترو ببینم

با همون نگاه اول        جونمو بدم براتون

چه خوبه خونه قلبم     بشه جای تو همیشه

حک کنی رو صفحه دل    نقش کوی دلرباتو

چی میشه یه بار شبونه  رد شی از کوچه قلبم

روی ماهتو ببینم        یا که بشنوم صداتو ...

 

آقای مهربانم ... امامرضا

دلم بی تاب و بی قرار و شیدا ... خسته و بال بسته و دلشکسته

در حسرت دوری از کوی مهربانی تو قطره قطره اشک های سردش را در آغوش میکشد ... مرا ببین که ... گریهگریهگریه

+نوشته شده در یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت٧:٤٢ ‎ب.ظتوسط | نظرات ()