دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
رد پای تو

هیچ بارانی رد پای ترا از کوچه های قلبم نخواهد شست !!!

پ.ن : راستی این روزها از قلبم خبر داری؟ !!!

+نوشته شده در جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸ساعت۱۱:٠۳ ‎ب.ظتوسط | نظرات ()