دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
دختر اردیبهشت

اردیبهشتی ام                                                                          

از تبار آینه هام

قلبم ، یک تنگ بلور

دلکم ، طرحی از گل یاس

فرو افتاده در آن تنگ بلور

دستانم ، حلقه شده ، در بر آن

که مبادا ترکی بردارد ، دل و آن تنگ بلور

دیوار دلم از احساس

نفسم خوش ز عطر ، آن گل یاس

آرزویم ، زدن نقشی از معبود بر آن تنگ بلور

دلخوش از این همه احساس

شده ام مست وجود

حال میدانی تو

شیدا، دختر اردیبهشت

هر نفس همراه توست .

شیدا.م -دوازدهم اردیبهشت ١٣٨٨- ٢١:۴٠

+نوشته شده در شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت٩:٥۸ ‎ب.ظتوسط | نظرات ()