دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
انگاری حرفی ندارن

روزنامه پیچیدم

توی جعبه ای گذاشتم

خوب و محکم اونو بستم

راه دیگه ای نداشتم

بردمش اداره ی پست

دادمش برات بیارن

دل  تحویل نگرفتن

پیش  بسته ها بزارن

گیر دادن دلت بزرگ

نمی شه اونو فرستاد

مونده بودم چه کنم من

دل من یاد تو افتاد

یاد اون روزی که قلبت یه دفعه مثل یه سنگ شد

خاطراتت یادم اومد

دل  من دوباره تنگ شد

حالا من این دل  تنگ  میدمش برات بیارن

این دفعه می شه فرستاد

انگاری حرفی ندارن

دل  من قد  یه دنیا تو رو دوست داره همیشه

پیش  من باشی، نباشی

عاشق هیشکی نمی شه

 

پ.ن : یه معذرت خواهی به همه دوستای مهربونم که از سایت

بلاگفا تشریف میارن بدهکارم ... بابت اینکه متاسفانه توی سیستم

من هیچ یک از سایت های بلاگفا باز نمشه ... دلیلش رو نمیدونم

به هر حال منو ببخشید... خجالت

+نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸ساعت۱٠:۳٥ ‎ب.ظتوسط | نظرات ()