دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
تصویر

آخرین تماشایت را

پلک نخواهم زد

مبادا

تصویر تو در چشمانم آواره شود!!

+نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸ساعت۱٢:۱٦ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()