دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
تنهاترین

خدایا توی دنیای به این بزرگیت من

تنهاترینافسوس

غمگین تریندل شکسته

دلتنگ ترینگریه

... شیداتم ... ناراحت

تنهام نزار ... بی تو میمیرم گریهگریهگریه

+نوشته شده در دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧ساعت٢:٠۱ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()