دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
غصه

نمی دونم چرا دلم مدتیه غصه داره

مدتیه از تو چشام بارون سختی میباره

نمی دونم چرا شبا با غصه هم خونه میشم

وقتی ستاه درمیاد راس راسی دیوونه میشم

شاید به آخر رسیدم، رفتن علاج دردمه

واسه همین دنیا دیگه برام مثل جهنمه...

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸ساعت٧:۳٦ ‎ب.ظتوسط | نظرات ()