دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
قصه ی تلخ یک درد

سلام به همه ی دوستای مهربونم که منت گذاشتند

و به کلبه ی دلتنگ ترین شیدا تشریف آوردند

واقعیت اینه که می خوام قصه ی تلخ یک درد رو براتون تعریف کنم

خوب قضیه اینطوریه که اکثر کسائی که به اینجا سر می زنن

و ظاهر اینجا ، پست ها رو میبینن وآهنگ رو میشنوند

چیزی براشون جز یک عشق و شکست در ذهنشان تداعی نمیشه

قصه ی یک عشق ، درد ندیدن ، غم هرگز نرسیدن ، درد جدائی و دوری

و حتی درد خیانت در عشق ... اینا همشون دردن مگه نه؟؟

قصه ی درد من هیچ کدوم از اینا نیست ...

دردم چیزی فراتر و بدتر از درد فقط عشقست ...

دلم پر درده اما اینجا فقط از دلتنگی هام مینویسم درسته که پر غمه

اما یقین دارم اگه بخوام از دردم براتون بنویسم

نمی تونید کوله بار سنگینش رو به دوش بکشید

خوب درد هرکسی یه حکایتی داره ... نه!!!

پس بزاریم اینجا فقط باشه جائی که از دلتنگی هام میگم ... نه ؟؟؟

اینجا باشه فقط ... کلبه ی دلتنگ ترین شیدا  

+نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧ساعت۱٠:٠۳ ‎ب.ظتوسط | نظرات ()