دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
رو به تاراجم

حیف روزائی که بی تو بسر شد  حیف شبهائی که بی من سحر شد

تو بی من تنها ، من از تو تنهاتر     حیفه این عمری که تنها هدر شد

من سردم،تو سردی،دل نیمه جونه   میسوزه ، میسازه ، درب و داغونه

میلرزه حتی با چیک چیکه اشکام   مثل گنجشکی که زیره بارونه

لبهامون لبخند عشق رو کم داره   دلگیرن روزامون ، لحظه غم باره

دستات رو نذرم کن ، خیلی محتاجم   پائیزم ، میریزم ، رو به تاراجم

من ابرم ، تو بارون ، این لحظه نابه   این لحظه مخصوصه ماه و مهتابه

بیدارم یا این که میبینم خوابه     کی نیلوفر سهمه قلبه مردابه

اینجا قلبه آدمها بی فانوسه   رویاشون رویا نیست ، عینه کابوسه

گریه

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧ساعت۱:۱٢ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()