دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
هق هق

توی خلوت پر از همهمه غم ، که صدائی به صدا نمیرسه

اگه میتونی منو دعا بکن ، من که دستم به خدا نمیرسه

...

چرا دنیا با تمام وسعتش ، مرهمی برای زخم من نداشت

...

سر رو شونه های سنگ روزگار ، قد این فاصله هق هق میکنم

..

میدونی دلیل گریه هام چین، آی خدا دلم واست تنگ شده

گریهگریه

+نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧ساعت٧:۳٦ ‎ب.ظتوسط | نظرات ()