دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
حرف آخر

بی تو در خلوت شب   ناله میکرد دله من

با هر ترانه از تو خوندن    گریه میکرد دله من

دیگه تنهاتر از این    نمیشه باشم میدونی

سخته برام    از تو جدا شم میدونی

به دلم وعده دادم    که چشات   مال منه

به خدا دوست دارم    این دیگه حرفه آخره

گریه و غم وای چه سخته، برای من، بی تو میمیرم

دونه دونه اشکای من، مثل بارونن، بی تو میبارن

چشای من ، انگار فقط ترو می بینن ، بی تو میمیرن

گریه نکن همه چی زیباست   اخر قصه خدانگهدار

خدانگهدار

+نوشته شده در شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧ساعت۱:٠٦ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()