دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
حراجی گریه

کی میگه گریه قشنگه   حیفه تو چشات ببارن

روی زخمای ترانه   مرحم اشکو بزارن

من باید گریه کنم من   نه تو که بوته ی یاسی

طفلی چشمام که یه عمره   شدن از دست من عاصی

اشکات بزار برای   روزی که من دیگه نیستم

روزی که ردمو از هر کی بگیری   میگه نیستم

چه تحملی چه صبری   وقتی از تو دور دورم

وقتی هیچکی رو ندارم   که بشه سنگ صبورم

بخدا قسم شکستم   بخدا که پیر پیرم

سرنوشت ما همینه   تو بمونی من بمیرم

بغض و فاصله شکسته   صورت ترانه خیسه

کاش میشد قصه ی مارو    یکی از نو بنویسه

ماهی همیشه تشنه   توی این آب گل الود

بغضتو نشکن عزیزم    گریه سرنوشت من بود

نه تو اومدی نه بارون    هرچی چشم به جاده دوختم

توی حراجی گریه    ساده اشکامو فروختم

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧ساعت۱٢:٥۸ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()