دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
شیدا

میان ربناهای سحرهایت

شدی شیدا !

مرا قدری

فقط قدری

دعـــــــــــــــا کن ...

+نوشته شده در شنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٩ساعت٦:٢٥ ‎ب.ظتوسط | نظرات ()