دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
طعم زندگی

زندگی را می چشم 

طعم لحظه های با تو بودن را میدهد ...

پ.ن ١:  شب ها دلتنگی هایم را خواب می بینم...

پ.ن ٢: امروز حوصله ام ابریست خدا کند  که ببارم ...

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۸ساعت۸:۳٢ ‎ب.ظتوسط | نظرات ()
خوبم ... فقط

شعله که میگیرد قلم ، از داغی اشکی که از گوشه ی چشمم بر

صفحه  ی بی جان کاغذ می افتد، مینویسد غم به دل نشسته را

منحنی سرخ لب هایم به نام تو دیگر به خنده آشنا نمی شود ...

خوبم... فقط ...

 

+نوشته شده در چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸ساعت٤:٢٢ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()
گله یا درد دل

خدایا این روزها زندگی چنان  سخت و تلخ شده  که هر سری هزار 

سودا دارد ، هر بنده ای غمی دارد ، و هر غمش هزاران گره ... 

خدای سمیع ، حتی نمیدانیم که گاه ازتو گله میکنیم یا برایت درد و دل

اما همچنان سر بر آستان تو نهاده ایم ..

تا دست نوازشی بر وجودمان بکشی و این خستگی را از دیده هایمان

پاک کنی ...

مهربان کردگار گیتی ، گره از غم هایمان بازکن و د لهایمان را ز غم ها

 آزاد کن ...

 

پ.ن 1: آقا این جمعه هم سپری شد نیامدی

        دل هم دوباره به درد عجین  شد نیامدی

پ.ن2پ: ...  گفتم امشب رو میرم زیارت امام رضا ...

رفتم رو به ضریح باصفاش زانو زدم ، حرفای دلم رو پیش ضامن اهو زدم

گفتم ای امامرضا ترو به حق مادرت ، یه نگا کن به دل سیاه این کبوترت 

میون درددلام توی همین حال و هوا دیدم انگاری نشسته روبروم امامرضا

دیدم اقای غریبم داره گریه میکنه ، سر تکون میده ازم داره گلایه میکنه

میگه آی اونی که حال خودت رو خوب میدونی

تو که صبح تا شب داری دل منو میسوزونی

با چه روئی اومدی پیش من امام رضا ...  ناراحتگریه

 

+نوشته شده در شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸ساعت٢:٥٧ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()