دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
گم و پیدا

نفس می کشم

کوتاه و  بی صدا

سکوت می کنم

طولانی و بلند

نفس هایم پر از طعم نفس های تو

و سکوتم پر از طنین موسیقی صدای توست .

 

پ.ن ١ : طرحی از سرانگشت احساس تو مانده روی تن لحظه های من !!!

پ.ن ٢ : میخندم ، میگیریم ، سکوت میکنم ، نفس میکشم ... شکی

ندارم که در تو گم و پیدا  شده ام !!!

پ.ن ٣ : امروز خواندم در نگاهم ،تنها توئی سامان من !!!

پ .ن ۴ : پذیرایم کن با ردپائی از مهربانی حضورت !!!

+نوشته شده در شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ساعت۱٢:٥٧ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()