دلتنگ ترین شیدا

آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنیم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و حصر سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
قاب

من همان قاب تهی خسته و بی تصویرم

...

+نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧ساعت٧:٤٦ ‎ب.ظتوسط | نظرات ()
سکوت

و من سکوت میکنم

و تو در این سکوت مرا نگاه میکنی

هزار فکر مختلف ز ذهن من عبور میکند

روزهای خوب کودکی ، که دل ،دلواپسی نداشت

روزهای خوب عروسک ، خنده ، تاب و سرسره

روزهای پرشتاب مدرسه ، مشق و درس ، امتحان و استرس

روزهای پر التهاب جوانی به سبک عاشقی

دلم در بهانه ی روزهای عاشقی است

و در حسرتش لحظه ها یک به یک در شماره اند

روزهای خوب احساس ، خاطره  ، زندگی ، نفس

روهای زیبای زندگی برای او ، جان برای او

خنده های زیر لب ، عشوه های بی تمام

دوست داشتن های زیاد ، خواستن های روز و شب

ولی چه حیف تمام شد هر چه که بود

تمام روزهای خوب و خاطره

کاش داستان ما به پایان بهتری رسیده بود

اما چه فایده که دنیا چنین نخواست

و سختی باوری به ذهن

که شاید نبوده هیچ چیز میان ما

آن روزها هم که رفت

ولی چه سود ، رفت بی خبر ز دست

و تو باز فکر می کنی که من فقط نگاه میکنم

ولی در درون ذهن، من ، هزار خاطره مرور میکنم  

ناراحت

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧ساعت٦:٤۸ ‎ب.ظتوسط | نظرات ()
تنهاترین

خدایا توی دنیای به این بزرگیت من

تنهاترینافسوس

غمگین تریندل شکسته

دلتنگ ترینگریه

... شیداتم ... ناراحت

تنهام نزار ... بی تو میمیرم گریهگریهگریه

+نوشته شده در دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧ساعت٢:٠۱ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()
دلتنگی

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

+نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧ساعت۱٠:۳٥ ‎ب.ظتوسط | نظرات ()